تبليغاتX
نشریه الکترونیکی افشا (بهائیت) <-BlogTitle->

 

 

 

 

 

 

  اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !  اين وبلاگ را به ليست علاقه مندي هاي خود اضافه كنيد !  ارتباط از طريق ياهو مسنجر !  

دوستان

لوگو دوستان

لينک هاي روزانه
خبرنامه
جستجو در وبلاگ

براي جستجو در اين صفحه کلمه کليدي خود را در کادر زير وارد نماييد


نظرسنجي
لينك هاي ورودي
بهائيان در ويتنام اشغالي ‌؛ تبليغ‌ در خدمت‌ نظام سلطه‌



مصطفي مقدم‌

در قاموس قدرتهاي سياسي، بويژه قدرتهاي ناشي از تمدن «اومانيستي» غرب، سکولاريسم يک اصل بنيادين است. به همين علت، سياستگزاري‌ها و برنامه‌ريزي‌هاي دولتها درباره مذاهب و فرقه‌ها، در مرتبه اول براي تضعيف و تحليل بردن آنها است و در مرتبه بعد، ناگزير آنها را به عنوان واقعيت‌هاي غيرقابل انکار اجتماعي به رسميت مي‌شناسند. اما هيچ گاه به ترويج و تبليغ آنها نپرداخته و زمينه‌اي براي گسترش فعاليت‌هاي آنها فراهم نمي‌سازند. آنچه گفته شد، بيانگر رابطه دولتها با مذاهب و فرقه‌هاي بومي جامعه خويش است. روشن است که آن دولتها در قبال آيين‌هاي وارداتي و غيربومي واکنشي شديدتر از خود نشان مي‌دهند. حال اگر در چنين شرايطي، قدرتهاي سردمدار تمدن غرب و ديگر دولتها از فرقهاي پشتيباني کرده و حتي براي گسترش فعاليت‌هايش به آن کمک کنند، مساله، بودار مي‌شود.
فعاليت‌هاي فرقه بهائي در کشورهاي مختلف ازجمله جدي‌ترين نمونه‌هاي پرسش‌برانگيز اين امر است.
يکي از اين موارد، فعاليت‌هاي فرقه در برخي از کشورهاي جنوب آسيا، مانند لائوس و ويتنام، در دهه 1960 ميلادي است. کشورهاي ياد شده در آن سالها گرفتار مصيبت‌آميزترين و خونبارترين ايام تاريخ خود بودند. لائوس از اواخر دهه 1950 به بعد، صحنه رويارويي قدرتهاي جهاني و به طور مشخص، مداخله نيروهاي امريکايي و ويتنام شمالي بود، خاک آن کشور صحنه درگيري ميان جناح‌هاي پاتت لائو (کمونيست) به رهبري «سوپهانو وونگ» ، شاهزاده «بون اوم» و دولت پادشاهي به صدارت «سو وانا پهوما» قرار داشت. حاصل چنين وضعيتي، فشار فقر و ناامني و کشتار فراوان بود. ويتنام نيز در دهه 1960 ميلادي صحنه نبردهاي خونين ميان مبارزان آن کشور با قواي متجاوز امريکايي بود. به گونه‌اي که در فاصله سالهاي 1962 تا 1968، بيش از /000400 تن از مردم ويتنام کشته شدند. تنها در حمله عمومي عيد تت 39800 نفر جان خود را از دست داده و بيش از 000/100 نفر مجروح شدند.
از فوريه 1965 تا ژوئيه 1968، هواپيماهاي امريکايي در 700/107 حمله به خاک ويتنام، 000/582/2 تن بمب بر روي مردم بي‌دفاع آن کشور ريختند.
اما جالب است بدانيم که مبلغان بهائي در چنين وضعيتي، در کمال امنيت و بدون هيچ گونه دغدغه وارد اين کشور شده براي فعاليت‌هاي آنها بسترهاي لازم فراهم شد و کمک‌ها لازم براي پيشرفت آنها انجام گرفت. به گونه‌اي که بنا به نوشته مجله اخبار امري، ارگان بهائيان: «بر اثر ايمان و عقيده راسخ به حضرت بهاءالله و عشق به بشريت و جانبازي و گذشت احباي ويتنام اخيرا موفقيت شاياني کسب کرده‌اند. تعداد 90 محفل روحاني جديد در رضوان گذشته تاسيس و همچنين 4116 نفر در مدت يک سال در ظل امرالله وارد شده‌اند.
روزنامه‌هاي رسمي ويتنام، راديو و تلويزيون ملي تمام اطلاعات و اخبار را درباره تعطيلات و جلسات امري انتشار و پخش مي‌کردند و هر هفته برنامه‌هاي امري از راديو سرويس مخصوص اطلاعات شهرهاي مختلف پخش مي‌شود.» 1 اگرچه بهائيان به عنوان فرقه‌اي کوچک و اندک شمار، از نظر رواني نياز به بزرگنمايي دارند و اين رو همواره درباره تعداد پيروان خود مبالغه گويي را پيشه کرده و به ارائه آمارهاي اغراق‌آميز مي‌پردازد و بنابراين، ادعاهاي آنان درباره گرايش افراد ويتنامي، بايد با احتياط تلقي شود. اما متن نوشته «اخبار امري» ، دست کم، رضايت آنان را از شرايطي که در آن کشور برايشان فراهم شده بود، آشکار مي‌سازد.

با توجه به حضور و سلطه امريکا در آسياي جنوب شرقي در آن مقطع تاريخي، روشن است که حضور بهائيان با آن شرايط مناسبي که خود بدان اذعان دارند، بدون همراهي و همکاري آن دولت، ميسر نبوده است. به اين ترتيب، هنگامي که حضور عدهاي زير سايه سرنيزه امريکا در يک کشور فراهم گردد، جناحهاي سياسي که چنين پيوند تنگاتنگي را ميان آن عده و قدرت مسلط مشاهده کنند، همکاري‌هاي لازم را با آنان خواهند داشت. بر اين پايه است که نشريه آهنگ بديع اظهار مي‌دارد در جشن روز مذاهب در لائوس، بنا به دعوت محفل بهائي، برادر پادشاه آن کشور، به نمايندگي رسمي از سوي پادشاه، در آن جشن شرکت کرد.2 و همچنين روزنامه‌هاي مختلف ويتنام، جريان جشن تولد بهاءالله را با عکسهاي آن درج کرده و شرحي درباره حيات و تعاليم جمال مبارک! چاپ کرده‌اند.3
نکته مهمتر اين که، بهائيان نه تنها در سايه سرنيزه امريکا قادر به حضور در يک کشور بوده و با اعمال نفوذ آن دولت زمينه براي فعاليت‌هايشان فراهم مي‌شود، بلکه نفس برخورد امريکا با مردم آن منطقه و فشاري که به وسيله کشتار و جنگ در جامعه ايجاد مي‌شود، زمينه رواني مناسبي را براي شنيدن نداي صلح و وحدت بشر فراهم مي‌سازد. بدين گونه، پيوند دقيقي ميان اين وضعيت ايجاد شده به وسيله امريکا در کشورهايي مانند لائوس و ويتنام از يکسو و فعاليت بهائيان در قالب شعارهاي صلح و وحدت در آن کشورها از سوي ديگر، احساس مي‌شود. به بيان ديگر، امريکا اين فرصت را فراهم ساخته و آن را در اختيار اين گروه قرار مي‌دهد.

نشريات بهائيان، ناخواسته به سوءاستفاده فرصت‌طلبانه از چنين وضعيتي اذعان کرده‌اند. صدها هزار نفر از مردم بر اثر يورش توپ و تانک و بمباران‌هاي امريکا از بين رفته‌اند و تعدادي از بازماندگان آنها در بازداشت و اسارت به سر مي‌بردند، در چنين شرايطي مبلغان بهائي بدون هيچ گونه مانعي به سراغ زندانيان مي‌روند و به بيان درست‌تر، به آن اردوگاه‌ها و بازداشتگاه‌ها برده مي‌شوند، تا بنا به اذعان
اخبار امري، «در حالي که جنگ و کشتار در ويتنام جريان دارد و صفحات روزنامه‌هاي آن کشور را اخبار و عکسهاي مربوط به عمليات جنگي پوشانده است، جامعه بهائي ويتنام برحسب وظيفه ديني و انساني خود از فرصتها و موقعيت‌هاي گوناگون براي شناساندن امر جهاني بهائي و اهداف مقاصد عاليه انساني آن و ابلاغ پيام الهي به عموم مردم استفاده نموده طي مراسم و احتفالات مختلف پيام حضرت بهاء را که هدفشان ايجاد وحدت و برادري بين نوع بشر است به مردم آن کشور ابلاغ مي‌نمايند.» 4

در شماره ديگري از اين نشريه، سوءاستفاده از شرايط نابهنجار افراد دربند، اذعان شده و خاطرنشان مي‌گردد: «اخيرا طي ديداري از خانواده‌هاي محنت‌زده و بيچاره و قربانيان جنگ که در بازداشتگاه‌ها هستند، هدايايي داده شد... با استمداد از دولت که خسارت وارده در اثر جنگ را به احباء بپردازد، به اين ترتيب کمکي به احباي ستمديده شد. صدها نفر از احباء موافقت کرده‌اند که جلسات محافل روحاني در منازل آنها موقتا به جاي حظيره‌القدس گرفته شود.» 5 همين نشريه در شماره ديگر مي‌نويسد:
«ياران اين سامان از قربانيان جنگ در اردوگاه‌هاي پناهندگان ديدن کرده هدايايي بين اين افرادمصيبت‌ديده توزيع کرده... و نسبت به احبائي که در جنگ صدمه و خسارت ديده‌اند با تقاضاي کمک مالي از دولت به اين نفوس مساعدت شده است.» 6 به گفته نشريه فوق در همان شماره: «وضع اين کشور از نظر تبليغي بسيار ثمربخش است زيرا ترس از جنگ، مردم ويتنام را نسبت به نقشه صلح جهاني امر بهائي
بسيار علاقه‌مند نموده است.» 7
سرمستي و رضايت‌خاطر مبلغان بهائي از اين که مي‌توانند مردمي مصيبت‌زده و گرفتار در پادگان‌هاي اسارت را به چنگ آورده و با تهديد و تطميع آنان را ناگزير از تظاهر به همفکري بکنند، در قاموس اخلاق انساني جايگاهي ندارد. مهمتر اين که به نظر مي‌رسد، اين روش غيراخلاقي، به رغم هياهوي تبليغاتي، تاثير چنداني بر مردم آن مناطق نداشته است. زيرا اگر اظهار پذيرش بهائيت از سوي افراد ادعا شده واقعيت مي‌داشت، اکنون مي‌بايست تعداد زيادي از مردم آن کشورها پيروان فرقه ياد شده مي‌بودند.
با اين همه، نشريات فرقه در آن مقطع تاريخي مملو از آمار مطول و پرطمطراق از گرايش فوج فوج مردم ويتنام به اين فرقه هستند. جالب‌تر از همه اين که به اذعان خود مبلغان بهائي، آنان اصلا از محتواي آيين بهائي با مردم سخن نمي‌گفتند و اظهار مي‌داشتند که «ما براي تبليغ زياد به بحث و استدلال در مورد وجود بهشت و دوزخ و امثال آن نميپردازيم، بلکه صرفا اين واقعيت را به اطلاع مبتديان خويش مي‌رسانيم که ديانت مقدس بهائي براي اتحاد نوع بشر و جهان آماده است.» 8
اين کشف و کرامت حضرات، ضرب‌المثل معروفي را تداعي مي‌کند که مي‌گويد: از کرامات شيخ ما اين است / شيره را خورد و گفت شيرين است! به اين ترتيب، معلوم نيست حضرات چه چيزي را به عنوان کيش بهائيت به ويتنامي‌هاي بازداشت شده مي‌آموختند و آن فلک‌زده‌ها چه چيزي را مي‌پذيرفتند؟

با وجود اين، همين نوع پذيرش و همين گونه افراد بودند که محتواي آمار و ارقام و مدعيات مبلغان بهائي براي گروش مردم ويتنام به اين فرقه را تشکيل مي‌دادند! شگفت‌تر آن که با اين نوع آموزش و پذيرش، حضرات مدعي بودند که «دولت و مردم ويتنام ديانت بهائي را به عنوان يک ديانت منحصر به فرد که داراي برنامه و روش کامل است مي‌شناسند.» 9 تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

منبع : ايام 29


پي‌نوشت‌ها:---------------------------------------------------

1. اخبار امري، مرداد 1347. ش 5، ص 2335. آهنگ بديع، سال 15، ش 1، ص 324. اخبار امري، آبان 1345، ش 8، ص 4537. همان، ارديبهشت ـ خرداد 1346 ش 2 و 3، ص 5116. همان، مرداد 1347، ش 5، ص 336 ـ 6335. همان، شهريور ـ مهر 1347، ش 6 و 7، ص 7475. همان، ص 8477. اخبار امري، سال 1349، ش 2، ص 997. همان‌

 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|دوشنبه سی ام شهریور 1388 - 15:54

لينك ثابت |

قفلی که بیت العدل نامشروع بر عقل بهائیان زده است
بیت العدل نامشروع بواسطه تعطیل شدن فعالیت محفل ملی بهائيان ایران (یاران ایران)دست یاری بسوی گروه های سیاسی معاند با نظام جمهوری اسلامی ایران ،دراز نموده تا هر از گاهی به پشتیبانی از آنان ،بیانیه یا اطلاعیه ای صادر نمایند تا بدینوسیله جبهه بین المللی حمایت کننده از بهائیت را کثیر جلوه داده و هموطنان بهائی ایران را دچار توهم سازند. بیت العدل نامشروع با رویکرد به شیوه""ارتباط صمیمانه""با N.G.O ها یا تشکل های غیر دولتی اعم از سیاسی و غیر سیاسی بصورت خزنده بدنبال نفوذ وجلب نظر این تشکلات به فرقه بهائیت می باشد تا در موقع لزوم وبصورت سفارشی به طرفداری از تشکیلات بهائیت بپردازند.در بیانیه 14 می 2009(24اردیبهشت88)بیت العدل نامشروع؛ خوشحالی زاید الوصف خود را از موضع مجلس عوام!!! کانادا در حمایت از یاران ایران ودر قبال دولت جمهوری اسلامی ایران ،اعلام می دارد. در حالیکه هیچ اطلاعاتی از این مجلس عوام  و اینکه نظرات آنان چقدر اعتبار جهانی و بین المللی دارد ،ارائه نمی دهد . بیت العدل نامشروع هنوز که هنوز است نمی داند دیدگاه یک مجلس يك کشور خارجی كه داراي موضعگيري معاندانه و سياسي با  كشور ايران مي باشد آنهم از نوع عوامش!!! هیچ پشیزی برای مردم ودولت ایران ارزش نداشته و نمی تواند مایه دلخوشی هموطنان بهائی گردد. شگرد ديگر  بیت العدل نامشروع براي تشويق بهائيان به  نفوذ در سازمانها و تشکل های غیر دولتی ما را بیاد رفتارهای کشورهای استعمارگر در قرن 19و اوایل قرن 20 میلادی می اندازد که تحت پوشش عمران و آبادی و فعالیت های خیر خواهانه مذهبی ،نیات شوم خود را پس از جمع آوری اطلاعات وآگاهی از نقاط ضعف ملل محروم به اجرا در می آوردند.سوء استفاده از آرم صلیب سرخ جهانی توسط جوانان بهائی برای فریب دادن و اغفال مردم بر هيچكس پوشيده نيست كه هدف از اين اقدامات به ظاهر انسان دوستانه ؛ زمينه سازي براي نفوذ بيشتر و القاي فرهنگ استعماري آن دولتها بوده است .نمونه عینی آن را در رفتار تشکیلات بهائی در منطقه مهدی آباد - شیراز می توان یافت.آنجا که تعدادی جوان احساساتي و خام  بهائی با سربندهای سازمان صلیب سرخ جهانی و با  اهداي توپ و آب نبات  و دفتر و مداد رنگي و در پوشش يك سازمان غير دولتي بسراغ پسران و دختران نوجوان و شيعه  آن منطقه رفته تا بخیال خام خود آنانرا شتشوی مغزی داده و و زمينه چيني لازم براي ايجاد محبت و علاقه در آنان به سوي بهائيان را فراهم ساخته و در دراز مدت  بسوی فرقه بهائیت منحرف سازندکه خوشبختانه با اقدامات خودجوش اهالی منطقه و درايت مسئولين شهر ؛آنگونه که در خبرها آمده است ،توطئه شوم آنان نقش برآب گردید. آری بیت العدل نامشروع هموطنان نا آگاه و احساساتي بهائی را دستاویز برنامه های شیطانی خود قرار داده است و از آنان بعنوان نوکران بی جیره و مواجب استفاده می کند.به آنان اجازه تفکر واستفاده از نعمت خدادادی عقل را نمی دهد.اجازه نمی دهدآنان خوب و بد خود را عاقلانه تشخیص دهند و به آن عمل کنند و نهایتاً آنانرا به راهی می کشاند که وحدت ملی کشور را بهم ریخته ؛ زمينه نفوذ و حضور بيگانگان را در مملكت فراهم كنند ؛ با كمك و همراهي عوامل ضد انقلاب  در مجامع بين المللي مشكل آفريني كنند  و تفکر شیعه انقلابی و اسلام آزادي بخش  را هدف حملات بيگانگان  قرار دهند . بیت العدل نامشروع با سرپوش گذاشتن بر صدها إشکال اساسی خود و عدم پاسخگوئی به سوالات مکرری که درباره مشروعیت بیت العدل بدلی مطرح می باشد ،همچنان بهائیان ایران را سپر بلای خود قرار می دهدو با انحراف افکار هموطنان بهائی از صداقت آنان نسبت بخود نهایت سوءاستفاده را می نماید.بیت العدل نامشروع در این راستا از خود مایه نمی گذارد بلکه این بهائیان بیچاره هستند که باید تاوان ندانم کاری و دستورات متناقض  بیت العدل نامشروع را بپردازند. بیت العدل نامشروع نمی داند که جامعه شیعی ایران به هیچ عنوان دست از امام و انقلاب و ساحت مقدس حضرت بقیة ا... اعظم( اروحنا له الفدا )برنمی دارند وهرحرکت دشمن را در هر لباسی تشخیص داده و به مبارزه با آن خواهند پرداخت .


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 - 22:25

لينك ثابت |

درخواست دادستانی کل کشور برای برخورد قاطع با بهائیت
دادستان كل كشور گفت: فعالیت های تشكیلات فرقه ضاله بهائیت در همه رده‌ها و نیز هر نوع تشكیلات جایگزین آن غیر قانونی و ممنوع است. آیت الله دری نجف آبادی دادستان کل کشور

به گزارش فارس، آیت الله قربانعلی دری نجف آبادی در نامه ای خطاب به وزیر اطلاعات با اشاره به اصل بیستم قانون اساسی مبنی بر حقوق شهروندی همه افراد ملت و نیز اصل بیست و سوم قانون اساسی مبنی بر آزادی افراد برای داشتن هر عقیده‌ای اظهار داشت: "داشتن یك عقیده و مرام، آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحریف افكار دیگران، جریان سازی و یا تبلیغ و تظاهر به قصد اغواگری و تشویش اذهان دیگران و عناوین مشابه مجاز نخواهد بود".

دادستان كل كشور در ادامه تاكید كرد: اساساً اشخاص حقیقی و حقوقی رسمیت داده شده در قانون اساسی و قوانین عادی در فعالیت های موصوف آزادی عمل دارند اما مبادرت به هر گونه فعالیتی چه در قالب فردی،جمعی یا تشكیلاتی، اگر امنیت ملی و تمامیت ارضی كشور را در معرض مخاطره قرار دهد، بدیهی است كه حاكمیت از اقتدار خود در جهت تامین مصالح عمومی و منافع ملی استفاده خواهد کرد و برخورد مقتضی را با خاطیان خواهد داشت".

دری نجف آبادی سپس با اشاره به كارنامه و پیشینه شبكه و تشكیلات سیاسی - اطلاعاتی فرقه بهائیت و همچنین وجود مركزیت آن در سرزمین های اشغالی فلسطین گفت: "مستندات و قرائن به دست آمده حاكی از آن است كه تشكیلات مذبور با دشمنان خارجی ملت ایران در ارتباط مستقیم بوده، دارای پیوندهای دیرینه و مستحكمی با رژیم صهیونستی است و در ایران نیز به جمع آوری اطلاعات و فعالیت های نفوذی و تخریب پایگاه های اعتقادی مردم مبادرت می نمایند".

وی در پایان با تاكید بر دستورات پیشین دادستان وقت كل كشور و ریاست وقت قوه قضائیه در سال 1362، دال بر ممنوعیت هرگونه فعالیت تشكیلاتی جریان مذكور اعلان داشته است: "تشكیلات فرقه ضاله بهائیت در همه رده ها غیر قانونی و غیر رسمی بوده و وابستگی آنها به رژیم اسرائیل و ضدیت آنها با اسلام و نظام اسلامی محرز و خطر آنها برای امنیت ملی مدلل و مستند است و لازم است با هر نوع تشكیلات جایگزین نیز كه در حكم بدل از اصل عمل نمایند، طبق مقررات برخورد شود ".

خبرگزاری فارس در پایان گزارش خود آورده است: سران فرقه بهائیت توسط وزارت اطلاعات دستگیر شده و پرونده آنان در حال رسیدگی در دستگاه قضایی است و با دستور دادستان كل كشور برخورد قاطع با عناصر تشكیلات، تا انهدام كامل آن ادامه خواهد داشت.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 - 20:41

لينك ثابت |

بهائیت و روس تزاری

بابيگري و بهائي گري ـ كه هر دو داراي يك آبشخور و اصول و تفكر مي باشند و اولي به رهبري سيدعلي محمدباب و دومي به جانشيني و رهبري ميرزا حسينعلي نوري يا بهاالله پاي در عرصه وجود نهادند ـ از نتايج شوم عملكرد قدرت استعماري روسيه تزاري در ايران محسوب مي شوند.
بهائيت با اصول و عقايد كفرآميز و با منسوخ اعلام كردن اسلام و نبوت پيامبر اكرم (ص ) و امامت پيشوايان معصوم (ع ) , همان حركت مخرب و فتنه بزرگي بود كه آرزوي ديرينه استعمار براي تقابل با تعاليم مقدس قرآن محسوب مي شد.
اسناد موجود تاريخي و عملكردهاي مخرب و روابط و ارتباط هاي آشكار و صريح رهبران و عناصر اصلي بابيت و بهائيت با دشمنان اسلام , بر جاسوس بودن آنان و نقش كشورهاي بيگانه در پيدايش اين مذهب استعماري , مهر تاييد مي زنند.

سفارت روس تزار در ایران 
« كينياز دالگوركي » از مامورهاي اطلاعاتي و يكي از اعضاي مهم و كليدي سفارتخانه روسيه در ايران كه بعدا وزير مختار روسيه در ايران شد , درباره نقش روسيه در بنيان نهادن اين فرقه مذهبي در ايران , يادداشت هايي دارد كه به بخشي از آنها اشاره مي كنيم .
1 ـ پس از آن كه « علي محمد باب » با ادعاهاي استعمار ساخته خود عليه اسلام مي شورد و خود را منسوب به علی محمد بابمهدي موعود و سپس پيامبر معرفي مي كند و در نهايت نيز ادعاي الوهيت مي نمايد , دستگير و در شيراز محاكمه و زنداني مي شود. حاكم اصفهان به نام « منوچهر خان گرجي معتمدالدوله » در اثر گرايشات استعماري , عوامل خود در شيراز را به آزاد كردن باب از زندان و فرستادن او به اصفهان فرمان مي دهد. « دالگوركي » مامور و وزير مختار روسيه در ايران در يادداشت هاي خود درباره حمايت و فضاسازي هاي لازم براي آزاد كردن علي محمدباب كه عامل مستقيم آنها محسوب مي شد , چنين مي نويسد :
« .. همين كه به من اطلاع رسيد , وارد اصفهان شده , يك نامه دوستانه به معتمدالدوله حكمران اصفهان نوشتم و سفارش سيد را نمودم كه از دوستان من و داراي كرامت است , از او نگهداري كنيد! الحق معتمدالدوله چندي از او خوب نگاهداري كرد , ولي از بدبختي سيد , معتمدالدوله (1 ) مرحوم شد. سيد بيچاره را گرفتند و به تهران روانه نمودند. من هم توسط ميرزا حسينعلي و ميرزا يحيي و چند نفر ديگر در تهران هو و جنجال به راه انداختم كه صاحب الامر را گرفته اند و لذا به دستور دولت , او را از « كناره گرد » روانه رباط كريم و از آنجا به طرف قزوين و يكسر به تبريز و از آنجا به « ماكو » بردند , ولي دوستان من تلاش كردند و جنجال به راه انداختند ... » (2 )
براساس سند مزبور , سيدعلي محمدباب تحت حمايت روسيه قرار داشت و « دالگوركي » وزير مختار اين كشور استعماري پس از دستگيري او به جنجال آفريني براي آزاد ساختن عامل و سرسپرده روسيه مي پردازد و به برخي از القائات خودشان به او تحت اين عناوين كه سيدعلي محمدباب « صاحب الامر » ! مي باشد و داراي « كرامت » ! و لذا بايد او را از زندان رها نمود و زمينه هاي فعاليتهاي تبليغي استعمار ساخته اش را فراهم آورد , اشاره مي نمايد.
2 ـ « دالگوركي » در قسمتي ديگر از يادداشت هاي خود به « ميرزا حسينعلي نوري » معروف به « بهاالله » كه بعدا جانشين سيدعلي محمد باب مي شود و رهبري بهائيت را به عهده مي گيرد , مي پردازد. این جاسوس زیرک روسی در بخشی از خاطراتش به صراحت می نویسد : « من در این فکر بودم که چگونه اختلافات را در میان مسلمین گسترش دهم و چگونه ایران را به وسیله ایجاد نفاق و بدبینی مسخر نمایم و تمام همتم متوجه این هدف بود. ... من عده ای از یاران همراز خود را به عنوان جاسوس تربیت می کردم ولی هیچکدام از آنان مانند " میرزا حسین علی بهاء " و برادرش " میرزا یحیی صبح ازل " استعداد این کار را نداشتند.»

منابع غیر بهائی، میرزا حسینعلی بهاء پیشوای بهائیان ( و نیز برادرش صبح ازل، پیشوای ازلیان ) را به خبرچینی برای سفارت روسیه متهم می سازند. عبدالله بهرامی ( از عناصر مشروطه خواه و دمکرات صدر مشروطه و از صاحب منصبان عالی نظمیه ) می نویسد : « میرزا حسینعلی را عده ای از اشخاص مطلع، جزو خفیه نویسان سفارت روس معرفی نموده اند ». هاشم محیط مافی، از روزنامه نگاران آن عصر نیز بهاء و ازل را راپرتچی سفارت روسیه معرفی می کند. شواهد متعددی وجود دارد که پیوند آشکار میان حسینعلی بهاء و روسها را مدلل می دارد و حتی ماخذ معتبر بهائی ( تلخیص تاریخ نبیل، مقاله شخصی سیاح، قرن بدیع، و الکواکب الدریه ) بدان تصریح دارند. یکی از مهمترین و آشکارترین این شواهد، اقدام جدی پرنس دالگورکی برای نجات بهاء از زندان و اعدام پس از ترور نافرجام ناصرالدین شاه (که توسط بهاء و برادرش طرح ریزی شده بود و توسط گروهی از بابیان متعصب انجام شد) و همچنین بدرقه بهاء توسط غلامان سفارت روس تا مرز عراق است که صدور لوح از سوی بهاء خطاب به تزار روسیه در تشکر از حمایت دالگورکی را در پی داشت.

 دالگورکی در مورد تلاش خويش در راه آزادسازي بهاء سخن به ميان مي آورد :
« .. ميرزا حسينعلي و بعضي ديگر از محارم مرا هم گرفتند. من از آنها حمايت كردم با هزاران زحمت . همه كاركنان سفارت حتي خود من شهادت داديم كه اينها بابي نيستند , لذا آنها را از مرگ نجات داده به بغداد روانشان كرديم . من به ميرزا حسينعلي گفتم كه تو ميرزا يحيي را در پس پرده بگذار و او را « من يظهره الله » بخوان و نگذار با كسي طرف مكالمه شود , و مبلغ زيادي پول به آنها دادم كه شايد بتوانم كاري صورت بدهم ... چه بايد كرد كاري را كه با آن همه زحمت به جريان انداخته بودم نمي توانستم دست بردارم . وانگهي مبلغ زيادي از براي اين كار خرج كرده بودم ... » (3 )
در اين بخش از يادداشت وزير مختار روسيه , به وضوح به تلاش اين مامور استعمار در آزادسازي بهاالله از مرگ و روانه كردن او و ساير عناصر طرفدار علي محمدباب به بغداد سخن به ميان آمده است . موضوع ديگر اين است كه « دالگوركي » ميرزا حسينعلي را مامور مي كند كه مقدمات ظهور يك امام زمان استعمار ساخته ديگر را فراهم آورد تا پس از مرگ سيدعلي محمدباب , پاي در ميدان نهد و ماموريت استعماري او را ادامه دهد.

عنوان « من يظهره الله » كه وزير مختار روسيه براي ميرزا يحيي انتخاب مي نمايد , همان عنواني است كه قبلا براي سيدعلي محمد باب انتخاب كردند و بالاخره پس از تمهيدات لازم « من يظهره الله » روسي ! يعني كسي كه به ادعاي ساخته و پرداخته آنان خداوند او را ظاهر مي سازد , به موقع ! و براساس دستور استعمار ظهور! نمود و ماموريت خويش را به نحو احسن انجام داد! البته بعدا بين ميرزا حسينعلي و ميرزا يحيي اختلاف و تضاد شديدي به وجود مي آيد و سرانجام ميرزا حسنيعلي « من يظهره الله » مي شود!
3 ـ بخش سوم از يادداشت هاي مامور رسمي روسيه در ايران براي مذهب سازي و ايجاد تفرقه و تشتت در صفوف شيعيان , حايز واقعيت هاي تلخ و در عين حال عبرت آموز براي امروز و فرداي ماست . ابتدا اين بخش از يادداشت هاي « دالگوركي » را از نظر مي گذرانيم و سپس در واقعيت هاي آزاردهنده در متن آن تامل مي نمائيم :
« .. يك قسمت كار سفارتخانه , منحصر به تهيه الواح و انتظام كار بابي ها بود. هر كسي را كه متواري بود و روي رفتن به وطن نداشت با مبلغي جزئي به عنوان زيارت كربلا پيش ميرزا حسينعلي مي فرستاديم تا جمعيت زيادي دور او جمع شد. همه ماهه براي او و مردمش دو سه هزار تومان پول مي فرستادم . در اين بين , دولت عثماني آنها را به استانبول و از آنجا به « ادرنه » فرستاد. دولت روسيه هم به تقويت آنها پرداخت , خانه و مكان براي آنها ساخت . قسمت عمده لوايح آنها به وسيله وزارت خانه ما براي آنها تهيه مي شد...
در اين بين , ميرزا حسينعلي با برادر خود , سر رياست به هم زدند و ميرزا يحيي زير بار برادر خود نرفت , معلوم شد كه تحريك رقيب ما (انگلستان ) سبب اختلاف آنها شده , ميرزا يحيي به طرف جزيره قبرس رفت ... و به محض آنكه بين ميرزا حسينعلي و ميرزا يحيي به هم خورد , ميرزا حسينعلي « من يظهره الله » شد , ولي از بي سوادي « من يظهره الله » چه بگويم ! الواحي كه ما تهيه مي كرديم نمي توانست بخواند...
هر كس در تهران بهائي مي شد , با او همراهي و مساعدت مي كرديم ... تا اينجا كار من به خاتمه رسيد و اختلاف دين جديد را در دين اسلام درست نمودم , تا خود آنها با دين جديد چه كنند » (4 )
در واقعيت هاي تلخ نهفته در اين يادداشت تعمق مي ورزيم :
ميرزا حسينعلي نوري يا « بهاالله » كه جانشين سيدعلي محمد باب مي شود و رهبري بهائيت را به عهده مي گيرد , توسط روسيه و با ماموريت هاي خاص و ويژه « دالگوركي » در كربلا نگهداري مي شود و با صرف بودجه مالي و جمع آوري نيروي انساني براي او توسط سفارتخانه روسيه در ايران , تقويت مي گردد تا در فرصت مناسب و پس از خاموش شدن آتش فتنه باب , وارد عرصه شود و ماموريت استعماري سيدعلي محمدباب را ادامه دهد.
« دالگوركي » در اين بخش از يادداشت , چند بار به اين واقعيت تلخ اشاره مي كند كه قسمت عمده كار سفارتخانه روسيه , تهيه « الواح » و فرستادن آنها براي رهبران بهائيت بود!
« الواح » كه در نزد بابيان و بهائيان بسيار « مقدس » و حكم وحي » را دارد , همان مجموعه « اصول » و « احكام » جمع آمده در دو كتاب مقدس بهائيان است . كتاب اول « بيان » نام دارد كه توسط سيدعلي محمدباب تنظيم شده است , و كتاب دوم را « كتاب اقدس » مي گويند كه به وسيله ميرزا حسينعلي (بهاالله ) رهبر بهائيت تنظيم و آماده شده است .
مي بينيم كه چسان سهل و آسان توسط استعمارگران « دين سازي » مي شود و طرحها و برنامه هاي شيطاني و اسلام ستيزشان راتحت عنوان « الواح مباركه » جانشين « وحي الهي » مي كنند و دو مامور سرسپرده خود يعني علي محمدباب و بهاالله را در كسوت دو « پيامبر » براي القائات شيطاني در جامعه و ايجاد فتنه و آشوب و تفرقه در ميان مسلمانان مجهز مي سازند!
در فرصت و شرايط مناسب , سفارتخانه روسيه « من يظهره الله » يعني كسي كه خداوند به ظهورش براي دين جديد اراده نموده است را بر مسند قدرت مي نشاند و ميرزا حسينعلي نوري يا بهاالله رهبر و پيشواي بهائيت مي شود تا نقشه هاي روسيه در ايران را مو به مو به مرحله عمل درآورد و زمينه ساز سلطه جهنمي قدرتهاي اسلام ستيز در اين سرزمين شود.
عبارت « از بي سوادي من يظهره الله » چه بگويم كه ارواح ساخته و ارسال شده ما را نمي توانست بخواند » , نشان دهنده نقطه اوج تسلط و سيطره استعمار روسيه بر پيشوايان بهائيت , و نيز نافهمي و تسليم و سرسپردگي و اطاعت محض اين رهبران مذهبي ساختگي در برابر استعمارگران جنايتكار مي باشد!
« دالگوركي » اين مامور كهنه كار استعمار , در نهايت به نقطه پاياني ماموريت خود اشاره مي كند و بشارت مي دهد كه من « دين جديد » را بر اساس دستورات و نقشه هاي زمامداران روسيه تزاري درست كردم و بذر اختلاف و تفرقه و فتنه را پاشيدم و اسلام را تضعيف و در تشتت افكندم , و از اين پس بايد اين رهبران پرورش يافته ما , دين جديد ساخته شده و اعلام گرديده را به بهره برداري هاي مكرر و هميشگي برسانند.
بدين ترتيب ابرهاي تيره و ظلماني در فضاي پاك و روشن سرزمين ايران نمايان و گسترده شدند و به دست استعمارگران روسيه و انگليس نطفه اوليه « بهائيت » با عقايد و احكام و تعاليم كفرآميز و استعمار ساخته و القا شده توسط دشمنان قرآن و اسلام و تشيع به منظور از هم گسيختن زنجيرهاي مستحكم اتحاد و وحدت شيعيان و از بين بردن محوريت مرجعيت شيعه در بسيج نيروهاي مسلمان براي دفع سلطه استعمار خارجي و جلوگيري از تعدي و جنايت و غارتگري , نضج گرفت .

1 ـ پس از مرگ رهبر بهائيت « ميرزا حسينعلي نوري » معروف به « بهاالله » , فرزندش « عباس افندي » عبدالبهاءمعروف به « عبدالبها » به جانشيني و رهبري رسيد و به مرور القابي چون « آقا » , « سركار آقا » , « ابن الله » و « ابن البها » را به خود اختصاص داد.
عباس افندي در امر سياست , نوكري و سرسپردگي را به حد كمال رساند. او در وابستگي و جاسوسي و خدمتگزاري به كشورها و دولت هاي بيگانه براساس تغيير اوضاع و شرايط عمل مي نمود و هرگز خيانتكاري هاي خود را به دولت و كشور خاصي محدود نمي نمود.
عباس افندي ابتدا با توجه به قدرت روسيه تزاري و نقشي كه آن دولت در شكل گيري و رشد و تقويت بهائيت داشت , به ارتباط نزديك و خدمتگزاري خالصانه به اين كشور اهتمام مي ورزيد. مريدان و پيروان بهائيت در عشق آباد روسيه از جايگاه و احترام ويژه اي برخوردار بودند و آزادانه فعاليت مي كردند و اين حمايت و منزلت تا آنجا اوج گرفت كه به تشويق ! و پشتيباني ! و كمك ! دولت روسيه , معبدي براي بهائيان در آنجا ساخته شد!
عباس افندي توسط يكي از پيروان و عناصر سطح بالاي بهائيت , اين پيام و فرمان را كه متن آن ضرورت حمايت از دولت روسيه تزاري و دعاگويي به جان امپراطور مي باشد , به بهائيان اعلام و ابلاغ مي نمايد :
« جمع دوستان به دعاي دوام عمر و دولت و ازدياد حشمت و شوكت اعليحضرت امپراطور اعظم الكساندر سوم و اولياي دولت قوي شوكتش اشتغال ورزيد , زيرا كه در الواح منيعه كه در اين اوقات از ارض مقدس عنايت و ارسال يافته مي فرمايند آنچه را كه ترجمه و خلاصه آن اين است : بايد اين طايفه مظلومه ابدا اين حمايت و عدالت دولت بهئيه روسيه را از نظر محو ننمايد و پيوسته تاييد و تسديد حضرت امپراطور اعظم و جنرال اكرم را از خداوند جل جلاله مسئلت نمايند . » (1 )


منابع :
1 ـ حمايت منوچهر خان گرجي معروف به معتمدالدوله از سيدعلي محمد باب تصادفي نبود. منوچهرخان گرجي از اسرايي به شمار مي رفت كه توسط آغامحمدخان قاجار از تفليس به ايران آورده شد. او ابتدا ارمني بود و سپس مسلمان شد , لكن اسلام آوردنش ظاهري بود و در باطن به دين مسيحيت باقي ماند و عليه اسلام به فعاليت پرداخت . اين عنصر پس از حضور در تشكيلات دولت قاجار نقش غلام و پيشخدمت مخصوص را ايفا مي نمود , ولي به مرور و در اثر حمايت ها و دخالت هاي دولت روسيه , از نزديكان و مقربان دولتمردان قاجار محسوب شد و لقب « معتمدالدوله » ! دريافت نمود. اين عنصر خطرناك در اثر جلب نظر قاجار سرانجام به استانداري اصفهان منصوب گرديد و اگرچه علماي اسلام عليه اين انتصاب اعتراض كردند , لكن نتيجه اي بدست نياوردند و ديديم كه ارتباط او با دولت روسيه و خيانتش عليه ايران با آزاد كردن رهبر بابيگري از شيراز و آوردن آن به اصفهان و كمك و مساعدت هاي بي دريغ او در نشر عقايد و افكار كفرآميز اين عامل دست نشانده استعمار , به اثبات رسيد!
2 ـ پرنس دالگوركي , ص 114 ـ اميركبير , قهرمان مبارزه با استعمار , ص 278
3 ـ همان منبع , ص 114
4 ـ همان منبع , 119 ـ 116
5 ـ خاطرات صبحي , ص 78 ـ اميركبير , قهرمان مبارزه با استعمار , ص 281
6 ـ اميركبير , قهرمان مبارزه با استعمار , ص 282
سفارتخانه روسيه تزاري توسط مامور كهنه كار خود « دالگوركي » طرحها و برنامه هاي اسلام ستيزشان را تحت عنوان « الواح مباركه » جانشين « وحي الهي » مي كردند و دو جاسوس سرسپرده خود يعني « علي محمد باب و بهاالله » را در كسوت دو « پيامبر » براي القائات شيطاني در جامعه و ايجاد فتنه و آشوب و تفرقه در ميان مسلمانان مجهز مي ساختند!
« ادوارد براون » انگليسي در آثار مكتوب خود شرح مي دهد كه مدت هاي طولاني در شهرهاي ايران با « عبا » ! و « ردا » ! و « سجاده » ! مسافرت مي كرده و بيشتر با مردم « عوام » معاشرت داشته و محور بحث او « بابيگري » بوده و از اين راه اين « مذهب » ! را ترويج مي كرده است .
تلاش براي از هم گسيختن زنجيرهاي مستحكم اتحاد و وحدت مسلمانان و از بين بردن محوريت مرجعيت شيعه در بسيج نيروهاي مسلمان براي دفع سلطه استعمار خارجي , مهم ترين انگيزه استعمارگران روسي و انگليسي براي بنيان نهادن بابيت و بهائيت در سرزمين ايران بود.


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|یکشنبه دهم آذر 1387 - 18:9

لينك ثابت |

نقش فرقه بابيه و بهائيت در موضوع كشف حجاب درايران و ترويج بي بند و باري

«روز كشف حجاب روز ملي جوانان بهايي است. »

يكي از اقدامات استعارگران پس از بنيان نهادن مذهب « بابيگري » و معرفي علي محمد باب به عنوان رهبر و پيشواي اين دين ساختگي , آماده كردن تدريجي يك زن « نمونه اي » رفع حجاب شده و متمايل به فساد و هرزگي بود كه به عنوان يكي از عناصر سطح بالاي بابيگري به منظور ترويج گسترش فرهنگ بي حجابي و آزادي جنسي در ايران , نقش آفريني مي كرد و نه تنها الگوي همه زنان تابع اين مذهب استعماري محسوب ميشد , كه با تبليغات و سخنراني ها و القائات عقايد و افكار استعمار ساخته اش , دختران و زنان مسلمان محجوبه را به رها ساختن پوشش و گرايش به آزادي جنسي به سبك و شيوه دنياي غرب ترغيب مي نمود.
اين زن نمونه اي و الگويي , « قره العين » نام داشت .
زرین تاج قزوینی معروف به قره العين توسط واسطه هايي كه با علي محمد باب مرتبط بودند , با عقايد و افكار او آشنا گرديد و سخت به بابيگري شيفته و دلبسته شد. او با زمينه و پيش ذهن هاي قبلي و اعتقادات منحرف و آلوده اي كه داشت ـ و همين ها باعث شده بود كه شوهر و سه فرزندش را رها كند و با منحرفين فكري و مرتبطين با علي محمد باب رابطه برقرار سازدـ در سفري كه به كربلا داشت به تبليغ شیخیگری و بابيگري پرداخت و جسارت به اسلام را به اوج رساند.  
عقايد كفرآميز و فعاليت هاي مخرب او در تبليغ بابيگري موجب خشم مردم كربلا شد و بر محل سكونتش شوريدند. حاكم عراق با بلوايي كه اين زن به وجود آورد به ناچار به دستگيري و تبعيد او به بغداد اقدام نمود و چون در آنجا نيز به فعاليت هاي تبليغي به نفع علي محمد باب پرداخت , حاكم بغداد او را به اقامت در خانه اي تحت كنترل و محدود , مجبور ساخت .
اولين اقدامات قره العين براي رها ساختن حجاب , از حضور بدون پوشش و آزادانه در جمع مريدان رهبر بابيگري آغاز گرديد. گروهي از پيروان سيد علي محمدباب به اين وضعيت اعتراض كردند و نامه اي به باب نوشته و درباره عمل قره العين پرسش نمودند. وقتي علي محمد باب در پاسخ به نامه اين افراد , مخالفين قره العين را « متزلزل » نام نهاد و در مكتوب خويش اين زن را « طاهره » لقب داد , عده زيادي از معترضين از عقايد ساختگي و دست هاي پشت پرده اي كه عليه اسلام در حال مذهب سازي و ترويج افكار كفرآميز بود مطلع شدند و خود را از اين دام بزرگ نجات دادند.

پاسخ باب به اعتراضات مخالفين اين عمل قرة العين دليل ديگري بر اثبات نقش او در پيشبرد اهداف استعمارگران در اين مرز و بوم بود. . در همين مكاتبات است كه رهبر بابيگري خطاب به قره العين مي نويسد :
« اي قره العين , به زنان اجازه داده شد كه مانند حوران بهشتي , لباس هاي حرير بپوشند , و خود را بيارايند , و به صورت حوران بهشت از خانه هايشان بيرون آيند و ميان مردان وارد شوند , و بدون حجاب بر صندلي ها بنشينند .»

پس از پرده دري هاي اين زن فاسد در بغداد و دستگيري او و تبعيدش به ايران به كرمانشاه رفت و به دليل مخالفتهاي مردم به همدان و سپس به قزوين زادگاهش منتقل شد. عالم روشن ضمير « ملا محمد تقي قزويني » پدر شوهر قرةالعين براي صيانت و پاسداري از حريم مقدس اسلام و جلوگيري از نشر عقايد بابيگري در قزوين , به مقابله با او پرداخت . تلاش مستعمر او در مبارزه با اين فرقه گمراه باعث شد كه قره العين توسط عوامل خود نقشه قتل اين عالم بزرگوار را به مرحله عمل درآورد.
در سپيده دمي كه ملا محمد تقي در مسجد به عبادت اشتغال داشت , پنج نفر از عوامل قره العين بر او حمله ور شدند و با نيزه و خنجر بر سر و روي و شكم و پهلويش ضربه وارد كردند.
ملا محمد تقي پس از سه روز دار فاني را وداع گفت و در نزد علما و مردم « شهيد ثالث » لقب گرفت .

حكومت وقت براي ملاحظه افكار عمومي قاتلين او را دستگير كرد و به تهران گسيل داشت و قره العين را در قزوين تحت نظر قرار داد . سران بابيت به رهبری میرزا حسینعلی نوری ( مشهور به بهاالله ) توسط عوامل نفوذي خود توانستند قره العين را از خانه حاكم قزوين بربايند و به تهران بياورند. سپس قره العين همراه با سران بابيه به طرف خراسان روانه مي شوند و در ناحيه « بدشت » گردهم مي آيند .

عناصر اصلي با بيت در اردوگاه « بدشت » به همراه جمعي از پيروان باب گردآمدند تا از آنجا با تشكيل يك « خيمه شب بازي فرهنگي » , همه زمينه ها را براي « كشف حجاب » و گسترش « آزادي جنسي » در ايران به عنوان پيش درآمد تحقق « بازي سياسي » توسط سفارتخانه هاي استعمارگران خارجي براي سيطره بر سرزمين ايران مهيا كنند.

قره العين با تمايلات شديد و لجام گسيخته جنسي و اشتياق فراوان به هرزه گردي و هم آغوشي با مردان , عنصر مورد علاقه استعمارگران خارجي كه در سفارتخانه هاي خود در ايران به ارائه خطوط فكري و مباني اعتقادي خودساخته به علي محمدباب اشتغال داشتند , محسوب مي شد.
او مامور به كشف حجاب و گسترش فساد است و در اولين پرده نمايش استعمار , در دشت بدشت هم اوست كه مقدمات اين كار را فراهم مي آورد و در حضور عده ای از مردان طرفدار علی محمد باب اعلام مي كند كه آنچه اسلام آورده است با ظهور سيدعلي محمدباب لغو گرديده و منسوخ است ! و از آنجا كه باب تكاليف ديني جديد! را اعلام نكرده است هم اينك در زمان فترت و بي تكليفي به سر مي بريم و در اين شرايط همه تكاليف ديني از همه زنان و مردان ساقط مي باشد!
پس از اين سخنان , يكباره پرده به كنار مي رود و قره العين حجاب از سرافكنده و آرايش كرده در ميان مردان حاضر مي شود.

نقشه هاي استعمارگران براي مبارزه با حجاب و اسلام ستيزي در كشورمان بدين طريق با اقدامات مزدورانه سران بابيت در ايران شروع و در نهايت بعد از آن با ابعادي وسعتر توسط بهائيت در ايران ادامه يافت. تا سال 1314 زماني كه رضاخان تصميم به اجراي برنامه استعماري «كشف حجاب» گرفت و با زور سرنيزه و قدرت نيروهاي قزاق و پاسبانهاي نظميه چادر را از سر زنان برداشت، مأموريت اداره جبهه فرهنگي اين اقدام خائنانه برعهده يكي از مهمترين عوامل بهائيت در آن دوران يعني فرخ دين پارساي گذاشته شد تا پيرامون مزايا و محسنات بي حجابي تبليغ نمايد. به همين سبب و با حمايت و سرمايه مستقيم بهائيان، مجله ويژه زنان با نام جهان زنان را كه مدتي به دلايل نامعلوم منتشر نمي شد، مجدداً انتشار داد. لازم به ذكر است كه 17 دي (روز كشف حجاب) روز ملي جوانان بهايي است.
    نقش ديگر فرخ دين پارساي، سازماندهي انجمن هاي زنانه و فمينيستي در ايران بود. او براساس برنامه هاي از پيش تدوين شده، عده اي از زنان مرفه و مدعي تجدد و عمدتاً بهايي را گردآورد و چند انجمن اختصاصي زنان به وجود آورد. اين انجمن ها عمدتاً پس از فاجعه كشف حجاب در سال 1314 به وجود آمدند.
    فرخ دين پارساي در شمار چهره هاي مرموز دوران پهلوي قرار دارد. او فعاليت مطبوعاتي خود را در فاصله بسياركوتاهي تا بالاترين سطح شغلي دراين حرفه رشد داد و به مقام سردبيركل روزنامه اطلاعات رسيد. وي چندسالي هم مديرمجله «اتاق تجارت ايران» بود.
    بعد از كودتاي 28 مرداد1332، زماني كه توجه ويژه به بانوان و رواج بي بندوباري و اشاعه ولنگاري و تقليد از غرب در دستور كار رژيم پهلوي قرارگرفت و از اين جهت، ضرورت ايجاد يك نشريه كاملاً اختصاصي زنانه بيش از پيش احساس شد، بار ديگر «فرخ دين پارساي» فعال گرديد و با همكاري كلوب زونتا(1) (خواهر خوانده كلوب روتاري)، مجله اطلاعات بانوان را سازماندهي كرد و با همكاري قدسي مسعودي(2)، ايرج مستعان(3) و ويكتوريا بهرامي(4) اين مجله را انتشار داد.
    فرخ دين پارساي يكي از چهره هاي مرموز مطبوعات در دوران پهلوي بود و ضرورت دارد كه درباره او و نقش و تأثيرش در فعاليت هاي مرتبط با امور بانوان در آن رژيم تحقيقات مفصلي انجام شود؛ زيرا او به عنوان نماينده حضيره القدس بهائيان و شخصيت مورد اعتماد ارتشبد عبدالكريم ايادي (پزشك مخصوص محمدرضاشاه و سرپرست فعاليت هاي اداري و سياسي بهائيان ايران) و عنصر مورد حمايت سپهبد علي محمد خادمي (مديرعامل بهايي هواپيماي ملي ايران (هما) در رژيم پهلوي و شخصيت شماره 2 مافياي هواپيمايي كشور) در بيشتر حوادث و فعل وانفعالات مربوط به حوزه زنان نقش داشته است. (5)
    سپهبد علي محمد خادمي - مديرعامل سازمان هواپيمايي ملي(هما) - با استفاده از اختيارات خود بودجه هنگفت و محرمانه اي در اختيار فرخ دين پارساي گذاشته و در هزينه كردن اين بودجه به او اختيار تام داده بود. براساس همين اختيارات بود كه كليه انجمن هاي زنانه، چشم به دست و دهان او داشتند و با اشاره «فرخ دين پارساي» به فعاليت هاي خود سمت و سو مي دادند و براي تأمين هزينه هاي تبليغاتي خود به سراغ وي مي آمدند.
    فرخ دين پارساي چهار فرزند داشت كه يكي از دخترهاي او به نام اسفند فرخ روپارساي(6) در كابينه اميرعباس هويدا به عنوان اولين زن به وزارت آموزش و پرورش رسيد.
    اسفند فرخ روپارساي با نام شناسنامه اي فرخ روپارساي، وزير آموزش وپرورش در كابينه هويدا بود، اما از اين نام جز در فرماني كه شاه براي وزارت او صادر كرد، هيچ گاه استفاده نشد.
    البته آنچه درباره گسترش فساد در ايران به وسيله بهائيان ذكر شد به اعتراف سران آنها، دقيقاً مطابق دستورات صريح استعمار پير - انگليس - و جانشين آن آمريكا بوده و هست. ساواك در گزارش مورخه 1350.2.18 خود مي نويسد:
    «جلسه اي با شركت 9 نفر از بهائيان ناحيه 15 شيراز در منزل آقاي «فرهنگ آزادگان» و زير نظر آقاي لقماني تشكيل گرديد. بعد از قرائت نامه، «ولي اله لقماني» در مورد اديان جهان و آمار آنها و شهداي بهائيت سخن گفت. وي اضافه كرد آقايان بهائيان بهتر است بيشتر مطالعه نمايند و از روي حقيقت قضاوت كنند تا بفهمند معني بهائيت كه امروز آزادي بيشتري دارند يعني چه؟ در زمان قديم احباء نمي توانستند بگويند ما بهايي هستيم و نمي توانستند تبليغ كنند اگر هم مبارزه اي مي نمودند فوراً آنها را مي كشتند. ليكن اكنون آن تعصب ها كنار گذاشته شده است. اكنون از آمريكا و لندن صريحاً دستور داريم در اين مملكت مد لباس و يا ساختمان ها و بي حجابي را رونق دهيم كه مسلمانان نقاب از صورت خود بردارند به طوري كه من مطالبي در منزل آقاي معتمد قرائت كردم و تمام دختران و پسران بهايي خوشحال شدند در ايران و كشورهاي مسلمان ديگر هر چه بتوانيد با پيروي از مد و تبليغات، ملت اسلام را رنج دهيد تا آنها نگويند امام حسين ]عليه السلام[ فاتح دنيا بود و علي ]عليه السلام[ غالب دنيا. البته بهائيان هم تصديق دارند، ولي نه براي قرن اتم. اتمي كه به دست بهائيان درست مي شود. اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائيل ساخته مي شود. اين مسلمانان آخر به دست بهائيان از بين مي روند و دنياي حضرت بهاءالله رونق مي گيرد. » (7)

 

پي نوشتها :
 1- تا اوايل دهه 1990 ميلادي زنان حق عضويت در كلوب هاي روتاري را نداشتند. اما دولتمردان آمريكايي كه نمي خواستند خود را ازخدمات زنان درعرصه كارهاي جاسوسي محروم كنند، جمعيت ويژه اي به نام «كلوب زونتا» ايجاد كردند وآن را «خواهر خوانده كلوب روتاري» ناميدند. پس از آزاد شدن عضويت زنان در كلوب هاي روتاري در اوايل دهه 1990، «كلوب زونتا» منحل گرديد و اعضاي آن به عضويت كلوب هاي روتاري درآمدند.
    2- قدسي اميرارجمند همسرعباس مسعودي، مالك و مديرمؤسسه اطلاعات بود. او پس از اينكه شوهرش به عضويت گروه مؤسس كلوب روتاري درايران منصوب شد به همراه شوهرش و همكاري جمعي ديگر، مأمور سازماندهي كلوب زونتا در ايران گرديد و در نخستين مجمع عمومي اين كلوب كه ويژه بانوان بود، به رياست كلوب زونتاي تهران انتخاب شد. او صاحب امتياز مجله اطلاعات بانوان بود.
    3- ايرج مستعان در سال 1307 به دنيا آمد. تحصيلات خود را در رشته حقوق به پايان برد. فعاليت مطبوعاتي را از سال 1328 آغاز كرد. او يكي از بنيانگذاران مجله اطلاعات بانوان بود و مدت 12 سال سردبيري اين نشريه را برعهده داشت و بانگارش مقالات و گزينش مطالب موردنياز، دختران و زنان جوان را به سمت بي بندوباري سوق مي داد. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي چندسالي فعاليت مطبوعاتي را رها كرد. اما پس از قوت گرفتن جريان تساهل و تسامح دوباره به فعاليت مطبوعاتي روي آورد و سردبيري نشريه دولتي «روز هفتم» زيرمجموعه روزنامه همشهري در دوره غلامحسين كرباسچي را برعهده گرفت. ايرج مستعان چندسال پيش درگذشت.
    4- ويكتوريا بهرامي در سال 1312 به دنياآمد. ليسانسيه زبان انگليسي بود و فعاليت مطبوعاتي را از 1332 آغاز كرد و از ابتداي تأسيس مجله اطلاعات بانوان به عضويت هيئت تحريريه اين مجله برگزيده شد و سالها در شمار گردانندگان ارشد آن بود. ويكتوريا بهرامي اولين زن عضو سنديكاي نويسندگان و خبرنگاران مطبوعات بود و چند دوره هم در هيئت مديره اين سنديكا عضويت داشت.
    5- خادمي علاوه بر رياست شركت هواپيمايي ملي ايران (هما)، رياست هيأت مديره شركت هتل هاي ايران و مركز مديريت ايران و عضويت در هيأت مديره بانك عمران را نيز برعهده داشت. خادمي همچنين در كنار محمد خاتمي (فرمانده كل نيروي هوايي شاهنشاهي ايران) - مالك اكثريت سهام «ايرتاكسي» به مديرعاملي علي رفعت - شريك «ايرتاكسي» بود. علي محمد خادمي، از اعضاي مؤسس كلوب صهيونيستي روتاري و رئيس مركز مشاوره بين المللي روتاري در ايران بود و منزل او در محله امامزاده قاسم شميران از اماكن مهم تبليغات بهايي گري بود كه سرهنگ فردوس بهايي در آنجا فعاليت مي كرد.
    براي آشنايي بيشتر با شرح حال و عملكرد «علي محمدخادمي» به جلد سوم از مجموعه كتاب هاي «معماران تباهي؛ سيماي كارگزاران كلوپ هاي روتاري» تأليف دفتر پژوهش هاي مؤسسه كيهان، مراجعه فرماييد.
    6- براي آشنايي بيشتر با شرح حال و عملكرد اسفند فرخ روپارساي به جلد بيستم از مجموعه كتاب هاي «نيمه پنهان» با عنوان «انتهاي تاريكي» مراجعه فرماييد.
    7- جواد منصوري، تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد، جلد اول، سند .2.78
    مأموريت اداره جبهه فرهنگي اين اقدام خائنانه برعهده فرخ دين پارساي گذاشته شد تا پيرامون مزايا و محسنات بي حجابي تبليغ نمايد. به همين سبب و با حمايت و سرمايه مستقيم بهائيان، مجله ويژه زنان با نام جهان زنان را كه مدتي به دلايل نامعلوم منتشر نمي شد، مجدداً انتشار داد. لازم به ذكر است كه 17 دي (روز كشف حجاب) روز ملي جوانان بهايي است.



 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|سه شنبه دوم مهر 1387 - 6:20

لينك ثابت |

مدعيان ارتباط در عصر ارتباطات

در ايام اخير برخي ادعاها در ميان اشخاص عامي شيعه و همچنين محافل عامي اهل سنت برخي كشورهاي اسلامي پا به عرصه وجود گذاشته است و برخي ادعاي ارتباط با امام مهدي(ع) دارند و براي ايشان تبليغ مي‌كنند، برخي ديگر از عامه مردم پا را فراتر نهاده و ادعا مي‌كنند كه آنها خودِ امام مهدي(ع) هستند و در كنار اين برخي ديگر از تمامي مرزها و خطوط قرمز فراتر رفته و ادعاي نبوت كرده‌اند.

با نگاهي گذرا بر اين آمارها1 به اين نتيجه مي‌رسيم كه مصر در پنج سال اخير شاهد بيش از 55 مدعي نبوت بوده است و از اين تعداد 30 نفر آنها از شهرهاي قاهره و اسكندريه بوده‌اند. عراق نيز شاهد 23 مدعي نبوت و امام غائب در طول 10 سال اخير بوده است. در ميان طايفة دروزي‌ها نيز 6 نفر ادعاي نبوت كرده‌اند... برخي از نمونه‌هاي آن مدعيان عبارتند از:

1. منال وحيد مناع (42 ساله) در مصر ـ ادعاي نبوت
2. ثريا نقاش (منقوش) (52 ساله) در يمن ـ ادعاي مهدويت
3. بثيل اكبر (48 ساله) در طائف، عربستان سعودي ـ ادعاي مهدويت
4. محمودبن عبدالله المفلحي (36 ساله) در يمن ـ ادعاي مهدويت

اين پديده در تاريخ بشريت چيز جديدي نيست بلكه در طول زمان‌هاي مختلف و به ويژه در تاريخ اسلامي بارها تكرار شده است... رفتار و كردار مدعيان جديد كنوني، مشهور و ناشناخته شده و شبيه به رفتارهاي مدعيان قديمي است. اما دلالت‌ها و نشانه‌هاي آن در حال حاضر، بسيار با اهميت‌تر و شديدتر است و آن هم به دليل اين است كه ما در دوره گشودن درهاي باز در مقابل عقل به سر مي‌بريم و اين دوره، حد و مرزها و مسافت‌ها را با پيشرفت و گسترش از ميان برده است.

انگيزه‌ها و علت‌هاي اين پديده در سال‌هاي اخير، در شرايط سياسي و ديني و اجتماعي نهفته است. با وجود اين شرايط، جو و محيطي به وجود آمده است و حالت‌هاي رواني و فرهنگي و رسانه‌اي پشتيبان اين ياوه‌گويي‌ها شده است. علاوه بر اين فراغ ديني و خالي بودن فضاي عقلي و فرهنگي نيز در اين امر سهيم بوده است. از علل ديگر آن وجود تناقض در شرايط و اوضاع تربيتي و ديني كه منجر به گسترش اين گونه ياوه‌ها و سخنان خنده‌دار مي‌شود، است. پيش از آنكه بر ادعاهاي آنها تمركز كنيم بايد توضيح دهيم كه: پا به عرصه وجود گذاشتن اين مدعيان (نايب امام بودن يا مهدويت يا نبوت) يكي از نشانه‌هاي پيش از ظهور ولي‌عصر و امام زمان(عج) است. از پيامبر اكرم(ص) روايت شده كه ايشان فرمودند: «قيامت برپا نمي‌شود مگر آنكه مهدي(ع) كه از فرزندان من است خروج كند و مهدي(ع) خروج نمي‌كند مگر آنكه شصت دروغگو خروج كنند و همگي مي‌گويند من پيامبر هستم»2

اما كساني كه اين مدعيان دروغين را مي‌شناسند يا با آنها در ارتباطند و يا مطلبي در مورد آنها مطالعه مي‌كنند، ميزان دوري آنها از اخلاقيات اسلامي و رفتارها و كردارهاي معصومين از جهت راه و ويژگي‌ها و صفات و هدف آنان، براي ايشان آشكار و روشن است. در اينجا بايد به برخي مطالب براي رسيدن به حقيقت و برملا ساختن و آشكار كردن دروغ اين افراد و اهل باطل، اشاره شود:

اول: تناقض ميان هويت اين مدعيان با آنچه در ميراث و فرهنگ اسلامي آمده يعني آيه‌ها، احاديث و روايات، اينها پايان نبوت با خاتم‌الانبياء، محمد(ص) و بقاي معجزة جاودانگي ايشان (قرآن كريم) تا روز قيامت را تشريح مي‌كنند و بر آن صحه مي‌گذارند. اين موارد خود مانع سخت و محكمي در برابر كساني به وجود آورده كه به خيال خود مي‌خواهند، ادعاي چيزي را كنند كه در وجودشان نيست. دوم: نشانه‌هاي حتمي ظهور يا نشانه‌ها و ويژگي‌هايي كه مربوط به امام مهدي(ع) است، از جمله مخفيانه بودن ولادت، غيبت صغري، غيبت كبري، و ظهور، برخي از اين موارد هنوز پديدار نشده است. و اينها همگي مجالي براي ادعا باقي نمي‌گذارند و بدون آن كه آن نشانه‌ها محقق شود و اتفاق بيفتند (سفياني: يمني، صحيه، نفس زكيه، خسف در بيداء) نمي‌توان چنين ادعايي در اين مورد داشت.

سوم: امامت با تمامي معاني خود بر اين مدعيان منطبق نيست و با آنها سازگاري ندارد چه از جهت اخلاق و رفتار چه از نظر علم و تدين يا توانايي‌ها و كرامات، و اينها همگي، آنها را در برآورده ساختن نيازهاي جامعه اسلامي ناتوان نشان مي‌دهد و آنها از قرار گرفتن در جايگاه امامت و فرماندهي و راهبري مردم ناتوانند.

چهارم: وعده الهي كه شامل گسترش عدالت و داد در جاي جاي زمين و برتري اسلام بر تمامي اديان ديگر و اين بندگان صالح خدا زمين را به ارث مي‌برند و محقق شدن رؤيا و آرزوي پيامبران مبني بر گسترش يكتاپرستي در تمامي جهان، با وجود اين مدعيان هنوز تحقق نيافته است.

دروغ و ياوه‌گويي‌هاي اين مدعيان مانند خورشيد در نيمروز روشن و آشكار است و اين نياز به دليل‌ها و برهان‌هاي زيادي ندارد و به همين جهت است كه تنها اشخاص ساده‌لوح آنها را تصديق كرده و فريب آنها را خورده‌اند و دروغشان در پايان، آنها را به سوي زباله‌دان تاريخ كشانده است.


پي‌نوشت‌ها:
1. مجلسة زهرة الخليج ـ شماره (1100) كشور امارات متحده عربي.
2. أعلام الوري ص 426.

ماهنامه موعود شماره 69

 

بازگشت به صفحه اصلی نشریه


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|چهارشنبه دوم مرداد 1387 - 12:56

لينك ثابت |

تخریب قبور ائمه بقیع و نقش بهائیت

يكي از جنايتهاي كه در تاريخ معاصر به وقوع پيوسته  و قلب تمامي انسانهاي داراي وجدان بيدارو بالاخص شيعيانرا بشدت جريحه دار نموده ، تخريب قبور ائمه بقيع (ع) مي باشد . هرگاه شخصي پس از سفر حج به ميان هموطنان مراجعت مي نمايد از بغضي عميق پرده برمي دارد ، كه دل همه را به درد مي آورد و آن چيزي نيست جز حكايت غربت ائمه بقيع .

در طي اين مقاله قصد دارم پرده از جنايتي بردارم كه در ان باز هم بهائيت و سران آن و عين الملك هويدا پدر امير عباس هويدا بطورغير مستقيم دركناربرادرنامشروعشان  وهابيت نقش اساسي دارند .

 

شروع يك توطئه

 

براساس گزارش حسين پيرنظراز سفارت ايران در مصر، اگر دولت ايران براى يكى

 

دو سال ديگر، رفتن به حج را منع مى كرد، حتماً حكومت حجاز حاضر به قبول

 

 شرايط پيشنهادى ايران مى شد و در

 

نتيجه،هم براى زائران ايرانى رفع مزاحمت

 

 مى گرديد و هم نسبت به تعمير قبور

 

 و خرابی هاى به عمل آمده امتيازاتى

 

به دست مى آمد.

 

ليكن متأسفانه اين كار صورت نمى پذيرد و در خرداد 1308 هـ . ش. اولين

 

 مراوده رسمى ديپلماتيك ميان ايران و حكومت عبدالعزيز صورت گرفته و در

 

 شهريور همين سال، معاهده مودّت ميان ايران و حجاز امضا و در فروردين

 

سال 1309 هـ . ش. حبيب الله هويدا با عنوان نماينده ايران و با سمت كاردار

 

 وارد جدّه مى شود.

 

تأسيس سفارت ايران در عربستان، كه به نوعى تقويت حكومت عبدالعزيز را

 

در پى داشت، به حدّى براى عبدالعزيز مهم بود كه هويدا پس از ملاقات با وى،

 

 از قول كفيل وزارت خارجه در گزارش خود مى نويسد:

 

«... و ذكر كرد كه هيچ وقت اعلى حضرت را تا اين درجه شاد و مسرور نديده

 

 بوديم كه امروزه از ملاقات شما و وصول ناصر همايون شاهنشاهى اظهار شادى

 

 و سرور علنى مى فرمودند... .»

 

مأموريت حبيب الله هويدا

 

حبيب الله هويدا در ايجاد اين ارتباط نقش

 

مهمّى داشته و لذا دولت حجاز نيز به

 

مسؤولان وزارت خارجه خود دستور مى

 

 دهد كه هميشه او را راضى و خورسند

 

 نگاه دارند كه اسباب تكدّر خاطر و دلتنگى

 

 براى او فراهم نشود و تمام مطالب و

 

تقاضاهاى او را به فوريت انجام دهند!

 

باتوجه به اينكه حبيب الله هويدا يكى از دو نماينده ايران براى بررسى وضعيت

 

 حجاز در اثر حمله وهابى ها و تخريب اماكن مقدسه بوده و از سوى ديگر، وى

 

براساس اسناد، داراى مسلك بهائيّت و از بهائيان شناخته شده بوده است،

 

همه گوياى آن است كه متأسفانه نماينده ايران به صورت پنهانى نقشى مؤثر

 

در ناديده گرفتن اين مسأله مهم داشته است. اين نكته زمانى تقويت مى شود

 

 كه ملك عبدالعزيز به هويدا مى گويد:

 

«... ما شما را از خود مى دانيم (كه البته درست هم مي گفته چون وي از

 

سران وهابيت و عين الملك از پيروان بهائيت بوده است )، شما نيز خود را مثل

 

 ساير نمايندگان اجانب ندانيد، هيچ وقت لزوم به تحصيل اجازه نيست، هروقت

 

كه ميل داريد، بدون هيچ ملاحظه، به ديدن ما بياييد، چه در مكه چه در اين جا

 

، ما هميشه آماده ملاقات شما هستيم...

 

در روزنامه الوطن (چاپ بغداد)، در تاريخ 20 ربيع الاول 1348 هـ . ق. در زمينه

 

 به رسميت شناختن دولت حجاز توسط ايران درباره نماينده ايران، حبيب الله

 

 خان عين الملك معروف به هويدا مى نويسد:

 

«... مشاراليه كاملاً به اين قضايا آگاه است و علاوه بر اينكه زبان مملكت را

 

 به خوبىمى داند، محل اعتماد ملك عبدالعزيز و رجال حكومت حجاز است و

 

 شخصاً نزد آن ها محترم است و بديهى

 

 است كه تعيين او به اين سمت، مسأله را

 

 به طور دلخواه حل و تسويه مى نمايد!»

 

در ماده سوم عهدنامه مودّت، امضا شده

 

ميان دو كشور، هيچ اشاره اى به مسأله

 

تخريب و هدم آثار اسلامى و قبور ائمه بقيع نشده و با كمال تأسف راحت از

 

كنار آن گذشته اند. هويدا تا سال 1353 هـ . ق. به عنوان نماينده ايران در حجاز

 

 مشغول به كار بوده است.

 

حبيب الله هويدا در مأموريتش به مدينه، براى كسب اطلاع از ميزان خرابى ها،

 

 تلاش جدى كرده تا اين حادثه مهم را بسيار كمرنگ تلقى نموده، وهابيان را به

 

نوعى، تبرئه نمايد. در گزارش وى چنين آمده است:

 

... بالاى مناره، قبه مطهّر صعود كرديم، يكصد و سى پله بالا رفتيم و از آن جا

 

 قبه مطهر را زيارت نموديم (زيرا صعود بالاى قبه غيرممكن است). از آن جا

 

مشاهده نموديم كه فقط پنج گلوله تفنگ به قبه مطهر اصابت نموده و اندكى

 

 سوراخ كرده است و ابداً خرابى وارد نيامده است! اولاً نمى شود حتم كرد كه

 

 اين گلوله ها از طرف وهابى ها بوده است! ثانياً برفرض اينكه از طرف آن ها

 

 بوده باشد، واضح است عمدى نبوده است! و در اثناى تيراندازى به همديگر

 

 خطاءً به قبه مطهر اصابت كرده است! و دليل صحت اين نظريه اين است كه

 

 قبه مرقد مطهر خيلى عظيم و بزرگ است و وهابى ها هم در پشت دروازه و

 

 قلعه شهر بوده اند و تعدادشان بيش از سه ـ چهار هزار بوده است; اگر قصد

 

 اصابت مى داشتند، اقلاً دو سه هزار

 

 گلوله به قبه مطهر مى رسيد! به هر

 

حال فقط آثار پنج گلوله تفنگ در روى

 

 قبه مطهر بود و همچنين آثار چهار ـ

 

 پنج گلوله بر قبه اهل بيت بود، خادم

 

 باشىِ حرم مقدس نيز سه ـ چهار

 

عدد گلوله آورده و به بنده داد و گفت كه اين ها را روى بام حرم يافته و تصور

 

مى كند كه از گلوله هايى است كه به قبه مقدس رسيده است. فدوى آن ها

 

 را تقديم خواهم نمود كه در موزه وزارت معارف محفوظ بماند... .»

 

 

 

الا و لعنت الله علی القوم الظالمین ........

منبع :بهائیت و سیاست
 


نوشته شده توسط محراب در تاريخ|دوشنبه ششم خرداد 1387 - 7:8

لينك ثابت |